دلهای سنگ را به نگاهی طلا کنی | این کیمیاگری هنر چشمهای توست

207 ۰
بین الحرمین

به نام خدا

دســت خـودم نبود اگر عاشـقت شدم

باور نمی کنم! نه؛ مگرعاشقت شدم!؟


سینی به دست رد شدم از نو نهالی ام
در هیئت محل به نظر عاشقــــــت شدم


از سفره های نذری مـــادر شروع شد
با عکسی از ضریح قمر عاشقت شدم


سینه به سینه عشق تو را ارث برده ام
من از دعای خیر پــــــدر عاشقت شدم


آقـــــــا زهـــــیر دیگری امــروز آمده
دست مرا بگیرو ببر…عاشقت شدم


خون گریه می کنم ز فراق تو، حق بده
من جای دل ز راه جگر عاشقت شدم


برطالعم نوشته شده «عاشق​​الحسین»
دست خودم نبود اگر عاشــــــقت شدم

شعراز وحید قاسمی

درباره نویسنده

بدون دیدگاه در"دلهای سنگ را به نگاهی طلا کنی | این کیمیاگری هنر چشمهای توست"

یک دیدگاه بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *