او در میان حجره‌ای دربسته اما | صدها فرشته در کنار بسترش بود

383 ۰
مشهد مقدس

به نام خدا در رثای حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا المرتضی علیه آلاف  التحیه و الثناء:

آقایمان آمد عبا روی سرش بود

رنگ کبودی برتمام پیکرش بود

درکوچه یاد ماجرای کوچه افتاد

یافاطمه یافاطمه ذکر لبش بود

دستی به پهلو، دست دیگر روی دیوار

پهلو گرفتن یادگار مادرش بود

او در میان حجره‌ای دربسته اما

صدها فرشته در کنار بسترش بود

او دست و پا می‌ زد ولی با کام عطشان

گویا که دیگر لحظه‌ های آخرش بود

اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود

یاد غریبی‌ های جد بی سرش بود

مردم گریز کربلایم اینچنین است

آمد جواد و لحظه آخر برش بود

 اما به دشت کربلا جور دگر شد

اربابمان بالای نعش اکبرش بود

باید جوانان بنی هاشم بیایند

تا این بدن را بر در خیمه رسانند

شعر از حبیب باقر زاده

عکس از سعید محمودی (شیعه آرت)

درباره نویسنده

بدون دیدگاه در"او در میان حجره‌ای دربسته اما | صدها فرشته در کنار بسترش بود"

یک دیدگاه بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *